مرور خاطرات

الان که دارم اینو مینویسم تو محل کارم هستم و منتظرم ساعت 5 بشه که پاشم برم

همه همکارهام رفته ن ولی من موندم تا از آخرین دقائق استفاده کنم و بتونم خاطراتمو مرور کنم

حدود یک سال و نیم از روز آخری که من با اون فردی که دوستش داشتم به طور مستقیم صحبت کرده بودم و آب پاکی رو ریخته بود رو دست من میگذشت و من کم کم داشتم به این وضع جدید عادت میکردم و عقل میومد به سرم و آخرین جرقه های کوری و کری ناشی از عشق هم از سرم میپرید که یکی از نظرات زیر یکی از پست های همین پیج نظر منو جلب کرد!

ادامه دارد...

بازم من

سلام دوباره

از دیروز که باز شروع کردم به وبلاگ نویسی همه ش دنبال یه قالب خوب برای صفحه بودم ولی چیزی که کامل به دلم بشینه پیدا نکردم

طبیعی م هست

قطعا طراحان قالب هم مثل وبلاگ نویس ها خیلی وقته کوله بارشونو جمع کرده ن و از اینجا رفته ن

یه چیز بامزه دیگه

یکی برای پست سلامی دوباره دیروز نظر داده بود که فوق العاده خوشحال و هیجان زده م کرد

شروعی دوباره

روزهای اولی که میومدم اینجا تو حال و هوای عشقی آتشین بودم که واقعا و بدون اغراق میتونم بگم منو از فرش به عرش کشوند

عشقی اسطوره ای و افسانه ای به یه موجود زمینی که حاضر بودم به خاطرش هرکاری بکنم

هرکاری که منجر به وصال معشوقم بشه

اما...

عشقم یک طرفه بود

تا روزهای آخر طرف مقابلم حتی از وجود این عشق پر سوز و گداز و پر حرارت حتی اطلاع نداشت و وقتی هم که توسط یک دوست مشترک مطلع شد با یه "من فعلا قصد ازدواج ندارم" ساده ازش گذشت

از حال اون روزهام نگم براتون که داغون شدم، شکستم، له شدم

ولی به معنای واقعی کلمه خدارو دیدم

دستمو گرفت و از روی زمین بلندم کرد

و این شد سرآغاز شروع به کار این وبلاگ...

وبلاگی که بعدها فهمیدم حکمتش خیلی خیلی بیشتر از نوشتن من صرفا از خداست و همون خدای مهربونم توسط همین وبلاگ کسیو سر راهم قرار داد که هشت ساله همه زندگیمه...

سلامی دوباره

امروز دقیقا هفت سال و نه ماه و چهار روز از آخرین پستی که گذاشته بودم میگذره

علی رغم عدم فعالیتم تو وبلاگ به دلایل کاملا شخصی هیچوقت دلم نخواست این وبلاگ رو حذفش کنم شاید چون هم یه بخش خاطره انگیز از زندگیمه که هیچوقت دوس ندارم فراموشش کنم و هم برای اشتباهاتی که تو اون دوران داشتم که نباید هیچوقت فراموششون کنم

با نظراتی که اینجا برام گذاشته شده بود خیلی خاطره دارم (مخصوصا نظرات مخفی) و امروز وقتی بعد از مدتها اومدم و دیدم نظرات به طور کامل توسط خود بلاگفا حذف شده کلی غمگین شدم ولی دوس دارم بازم شروع کنم

میدونم الان دیگه تکنولوژی خیلی پیشرفت کرده و با بودن واتساپ و ... احتمالا دیگه کسی به اینجا سر نمیزنه ولی من هنوزم حال و هوای اینجارو دوس دارم

تو این هفت سال یا بهتره بگم هشت سال خیلی اتفاقات جورواجور افتاده که کم کم اگه عمری بود مینویسم تا ثبت بشه اینجا

شاید یه روزی که دیگه من نیستم بچه هام یا حتی نوه هام و بچه هاشون اومدن و این مطالب رو خوندن

شاید...