تلنگر
آنقدر صفا کرد صفا یادش رفت
قربان مونا رفت مِنا یادش رفت
قربان مونا رفت مِنا یادش رفت
بازار بزرگ مکه را دید و دوید
حاجی بغل خدا، خدا یادش رفت
حاجی بغل خدا، خدا یادش رفت
با نیت حل مشکل مالی رفت
با قصد فروش پسته و قالی رفت
با قصد فروش پسته و قالی رفت
در موسم حج دور خودش میگردید
حاجی به طواف خانه خالی رفت
حاجی به طواف خانه خالی رفت
با یاد خدا به کعبه باید برویم
با اهل صفا به کعبه باید برویم
با اهل صفا به کعبه باید برویم
وقتی که مسلمانی ما اینگونهست
با قبلهنما به کعبه باید برویم
با قبلهنما به کعبه باید برویم
تصمیم گرفتهام که صادق باشم
با هر کس و ناکسی موافق باشم
با هر کس و ناکسی موافق باشم
هر روز مسلمانم و هر شب کافر
چون یاد گرفتهام منافق باشم
چون یاد گرفتهام منافق باشم
آنقدر به رم رفت که قم یادش رفت
سرگرم پیاله شد که خم یادش رفت
سرگرم پیاله شد که خم یادش رفت
از بس که اشداء علی الکفار است
دیگر رحماء بینهم یادش رفت
دیگر رحماء بینهم یادش رفت
هنگام دعا دست نیازش پر شد
با ذکر خدا دهان بازش پر شد
صد شاخه گل محمدی را له کرد
تا شیشه عطر جانمازش پر شد
تا شیشه عطر جانمازش پر شد
مأمور مقرب خدا عزرائیل
کابوس تمام زندهها عزرائیل
کابوس تمام زندهها عزرائیل
دیروز پیامکی برایم داده است
مشتاق زیارت شما عزرائیل
مشتاق زیارت شما عزرائیل
یک روز سر و کار همه با مرگ است
یک چشم به هم زدن فقط تا مرگ است
یک چشم به هم زدن فقط تا مرگ است
اعلامیهام را زدهام قبل از فوت
بامزهترین شوخی دنیا مرگ است
بامزهترین شوخی دنیا مرگ است
پ.ن: اینم مرضیه جونم فرستاده بود به ایمیلم حیفم اومد تو وبلاگ نیارمش
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵ ق.ظ توسط سیما
|
سلام وبلاگ من فقط در مورد خداست که فکر می کنم یه جورایی همه مون نسبت بهش کم لطفیم خیلی وقتا نمیبینیمش و صداشو که تو گوشمون زمزمه میکنه دوست دارم نمیشنویم.